سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
صبا

کی از فیلم هایی که در روزهای اخیر به دلیل بیرون ماندن از بخش مسابقه حاشیه هایی از جانب  سازندگانش ایجاد شد «کاناپه» کیانوش عیاری بود. فیلمی که محمد حیدری دبیر سی و پنجمین جشنواره فیلم فجر در خصوص آن می گوید:« فیلم آقای عیاری بیشتر بدلیل محتوا و موضوع فیلم مورد بررسی قرار گرفت و با توجه به اینکه تصمیم جشنواره باید قاطع و سریع باشد، به دلیل شرایط خاص این فیلم، تصمیم گیری درباره آن نیاز به ورود مراتب بالاتری داشت و ما به آن‌ها موکول کردیم.»

 
در خبر ها آمده است که عیاری در این فیلم به دلیل استفاده کاراکتر ها از کلاه گیس سکانس های داخلی آن ها را بدون پوشش به تصویر کشیده است. اتفاقی که باعث شده حتی عماد افروغ در خصوص این فیلم بگوید: «حل مشکل این فیلم نیاز به حکم حکومتی دارد.» 
کیانوش عیاری که فیلم قبلی او «خانه پدری» به دلیل توهین به خانواده مذهبی-سنتی ایرانی و ارائه تصویری سیاه از جامعه سنتی توقیف شده در فیلم «کاناپه» نیز دست به حرکتی جنجال برانگیز زده. او علیرغم سال ها فیلمسازی و اطلاع از ضوابط مختلف و قوانین با ضبط بخش هایی از فیلم درحالی که زنان به بهانه استفاده از کلاه گیس بدون پوشش بوده اند زمینه فتح بابی جدید را در سینمای ایران به وجود آورده است.
 
 
همچنین در ادامه این ماجرا پرویز شهبازی که فیلم «مالاریا» را در نوبت اکران دارد در این خصوص گفت: «شاید این فرصتى باشد تا راه حلى براى روسرى هاى غیرضرورى در فیلم هاى ایرانى پیدا شود.»
 
این ها در حالی است کیانوش عیاری در سریال روزگار قریب با همین ضوابط و حتی بیشتر آن در تلویزیون توانست روایتی از یکی از شخصیت  های اثرگذار تاریخ معاصر ارائه دهد که اتفاقاً مورد اقبال عمومی مخاطبان سیما نیز قرار گرفت. 
 
 
از طرفی پرویز شهبازی هم در فیلم دربند توانست بدون افتادن در این چنین حاشیه هایی ضمن نمایش  و پرداخت مناسب مشکلات یک دختر شهرستانی که برای تحصیل به تهران آمده را به تصویر بکشد. حال آنکه همین فیلمساز سال گذشته در فیلم مالاریا به رغم داشتن برخی میزانسن های عجیب در خصوص استفاده از حجاب در فضا های خصوصی اما آنگونه که باید نتوانسته بود قصه و درامی جذاب را ارائه کند.
 
این ها نشان می دهد که فیلم خوب ساختن بیش از آنکه به این مسائل ارتباط داشته باشد به هنرمندی و توان کارگردانی ارتباط دارد. چه این که وقتی فیلمسازها خود را در گیر حواشی این چنینی کرده اند معمولاً آثارشان نیز به لحاظ کیفیت ضعیف شده است. 
 
در همین حال یکی از منتقدان سرشناس نیز در این باره با اشاره به اینکه پوشش زنان بازیگر در خانه و نماهای داخلی ظاهراً منطقی ندارد گفت:  این امر یک قرارداد پذیرفته شده میان مخاطب و فیلمساز به حساب می آید که هرگز به فیلم آسیب نمی زند. 
 
 
مراجعه به سرنوشت بازیگر زن مشهوری که با وجود پر کار بودن در سینمای ایران به آمریکا مهاجرت کرد یا فیلمسازی که کاسبی مناسبی در ایران داشت و به ترکیه رفت و سایر بازیگران که به زعم خودشان برای پیشرفت تن به رفتن از وطن دادند بی حجابی را انتخاب کردند نگاه کنیم خواهیم یافت که پشت این حاشیه سازی ها و بازی ها چیزی جز هدر شدن استعداد نیست. بسیاری از کارگردانان و بازیگران موفق این روزهای سینمای ایران در همین شرایط و با همین ضوابط فیلم های خوب و جذاب می سازند. 
 
در این میان نکته تحسین برانگیز اقدام جشنواره فیلم فجر برای مقابله با رفتار های ساختارشکنانه  است. اینکه نام ها هر چقدر هم به ظاهر بزرگ و مشهور باشند اما قوانین و اعتقادات مردم از آن ها بزرگ تر هستند و مسئولین فعلی جشنواره این مسئله را به خوبی درک کرده و آگاهانه این مسئله را تدبیر کردند. 
 



      
دکتر حسین اخوان، عضو گروه درمان و مسئول آموزش کلینیک سلامت خانواده دانشگاه شاهد و درمان‌گر اختلالات جنسی  با اشاره به باورهای نادرستی که منجر به دوستی دختر و پسر می‌شود، بیان کرد: دلایل مختلفی باعث می‌شود که یک ختر و پسر با هم رابطه داشته باشند و دوست شوند که مهم‌ترین علت آن غریزه‌ای است که بعد از بلوغ و تشکیل هویت، به‌ویژه هویت جنسی شکل می‌گیرد. به عنوان شخصیت مستقل که به جنس مخالف‌شان تمایل پیدا می‌کنند، طبیعی است که این رابطه شکل بگیرد. بنابراین در اصل ماجرا که چرا این اتفاق می‌افتد، می‌توان گفت طبیعی است و همه ما می‌دانیم به دلیل وجود شرایط بعد از بلوغ است. اما در فرهنگ و دین ما این رابطه تا زمان مطرح‌شدن بحث ازدواج، به‌طور جدی منع شده است. طبیعی است که قبل از ازدواج، افراد پروسه‌ای را طی می‌کنند که منجر به آشنایی دو طرف می‌شود. در واقع آن‌چه در این بستر می‌بینیم، آشنایی و رابطه است برای این‌که آیا ازدواج صورت بگیرد یا نه.

انواع روابط دختر و پسر
او درباره انواع روابط دیگر دختر و پسر گفت: گاهی رابطه در بستر همکاری است. طبیعی است که افراد در محیط کاری، با یکدیگر کار می‌کنند و باید روابط کاری وجود داشته باشد و این روابط کاملاً طبیعی و بدون حاشیه شکل می‌گیرد. گاهی این رابطه روابط خیلی محدود داخل یک کلاس را شامل می‌شود که جزوه‌ای رد و بدل می‌شود یا کار مشترکی را استاد به آن‌ها می‌سپارد که امتحانی را تمرین کنند. این هم رابطه کاملاً مشخص و تعریف‌شده‌ای است. گاهی روابط دختر و پسر یک رابطه فامیلی است. در واقع با هم رفت‌وآمد خانوادگی دارند و در بستر خانوادگی با حضور خانواده‌ها که همه چیز را می‌دانند، رابطه‌ها کاملاً تعریف‌شده، مشخص و شناخته‌شده است. اهداف همه این روابط روشن و نوع رابطه کاملاً تعریف‌شده است.
Image result for ?باور غلط تجربه رابطه جنسی پیش از ازدواج برای زندگی بی‌نقص?‎

دختران دنبال رابطه عاطفی هستند
اخوان با اشاره به نوع دیگری از روابط دوستی دختر و پسر اظهار کرد: گاهی رابطه، خارج از انواع روابط بالاست. یعنی گاهی دختر و پسر بدون قصد ازدواج با هم دوست می‌شوند. پرسش این‌جاست که این دوستی می‌تواند چه مشکلات و مسائلی داشته باشد؟ آیا مزایا و منافعی می‌تواند داشته باشد؟ اصولاً ما از این دوستی چه باورهایی داریم که این دوستی شکل می‌گیرد؟ براساس تحقیقات، یک دختر وقتی با یک پسر دوست می‌شود، به دنبال رابطه عاطفی با دوست‌پسرش است و کمتر و شاید اصلاً به رابطه جنسی فکر نمی‌کند. حتی شاید اصلاً در ذهنش این است که در نهایت این رابطه عاطفی بتواند تبدیل به یک ازدواج، و دوست‌پسرشان تبدیل به تکیه‌گاه‌شان در آینده شود ولی زمانی که این رابطه را از دید پسرها بررسی می‌کنیم، می‌بینیم که در اکثر آن‌ها از ابتدا انگیزه و غریزه جنسی غلیان داشته است؛ البته به این معنا نیست که رابطه جنسی اولین هدف‌شان باشد که بلافاصله بخواهند رابطه جنسی داشته باشند ولی به هر حال وجود غریزه‌های جنسی در پسرها وقتی با یک دختر دوست می‌شوند، خیلی پررنگ است. حتی اگر در ابتدا با این انگیزه وارد این دوستی نشوند، در ادامه روابط دوستانه، این هدف خیلی پررنگ‌تر می‌شود.

دخترها دنبال چه و پسرها دنبال چه هستند؟
این درمان‌گر اختلالات جنسی با بیان این‌که دخترها وقتی دوست می‌شوند دنبال چارچوب متعهدانه‌تر و مسئولانه‌تری هستند، افزود: آن‌ها فکر نمی‌کنند که امروز با یک فرد و فردا با فرد دیگری دوست شوند اما در پسرها دوستی برای این شکل می‌گیرد که الان نمی‌توانند مسئولیت تشکیل و پاسخ‌گویی به یک زندگی دائم را داشته باشند؛ بنابراین دوستی با دختر را جایگزین روابط متعدانه و مسئولانه می‌کنند. نکته بعدی این است که وقتی از یک دختر و پسر برای دوستی‌هایشان سؤال می‌کنیم، گاهی می‌گویند این رابطه برای قبل از شروع زندگی دائم لازم است. یعنی من اگر دوست‌پسر یا دختر نداشته باشم و با جنس مخالف رابطه نداشته باشم، چگونه می‌توانم از پس زندگی با جنس مخالف در آینده برآیم؟ من الان باید این آزمون و خطا را داشته باشم تا در آینده، بتوانم براساس این آزمون و خطاها زندگی خوبی را تشکیل دهم.

آیا تجربه دوستی می‌تواند باعث تجربه زندگی مشترک بهتری شود؟
مسئول آموزش کلینیک سلامت خانواده دانشگاه شاهد درباره توجیه بالا تصریح کرد: باید توجه داشت که روابط دختر و پسری که باهم دوست می‌شوند، بر پایه روابط متعهدانه و مسئولانه شکل نمی‌گیرد و هرکدام خود را مجاز می‌دانند که در هر زمان اگر از طرف مقابل خطایی دیدند یا خوششان نیامد، رابطه را قطع کنند. آزمون و خطاهایی که اتفاق می‌افتد همان تجاربی نیست که در زندگی دائم اتفاق می‌افتد. در زندگی دائم ما دنبال تعهد، مسئولیت‌پذیری و هم‌سرنوشتی هستیم. دنبال این هستیم که برای پایدار ماندن زندگی‌مان ازخودگذشتگی داشته باشیم. دنبال این هستیم برای این‌که بتوانیم همسر مناسب‌مان را داشته باشیم، خودمان را مناسب کنیم. اما در یک روابط دوستانه هیچ‌کدام از این‌ها تعهد و الزامی ندارند؛ دو نفر با هم دوست می‌شوند و براساس اهداف خود، می‌خواهند از بودن در کنار هم لذت ببرند یا وقتشان را پرکنند و از تنهایی خارج شوند یا ژست این را داشته باشند که من چند دوست‌پسر یا چند دوست‌دختر دارم. هیچ‌کدام از این‌ها در زندگی مشترک نیست؛ بنابراین آزمون و خطاهایی که در این روابط دوستانه شکل می‌گیرد، از جنس آزمون و خطاهایی نیست که در زندگی مشترک اتفاق می‌افتد. اتفاقاً آن الزامات خودش را دارد و این الزامات دیگری دارد. بنابراین این باور که دوست‌دختر یا پسر داشته باشیم که از پس زندگی آینده‌مان برآییم، درست نیست زیرا اهداف متفاوتی دارد و هم‌شکل و هم‌سنخ نیست و هیچ‌کدام نمی‌تواند محکی برای دیگری باشد.






      

زآن‌جاکه جمع‌آوری اطلاعات و ارقام درخصوص طلاق‌ عاطفی به دلیل ماهیت آن، کار چندان آسانی  نیست لذا نمی‌توان براساس آمار درباره افزایش طلاق عاطفی صحبت کرد ولی براساس آن‌چه که در کلینیک‌های روانشناسی مشاهده می‌شود، آمارها رو به افزایش بوده و حتی به بالای 70 درصد رسیده است.

واقعیت این است که اغلب کسانی‌که برای طلاق قانونی به دادگاه‌ها مراجعه می‌کنند، مرحله طلاق عاطفی را طی کرده‌اند و به گفته رییس سابق سازمان بهزیستی کشور «طلاق عاطفی نسبت به سال‌های گذشته در کشور افزایش یافته‌است. عدم مسئولیت‌پذیری، طلاق عاطفی، اعتیاد، دخالت اطرافیان، کمبود مهارت‌های زندگی، بیکاری، عدم تسلط به مهارت‌های حل مساله، عدم حمایت‌های روانی و عاطفی، پایین بودن آستانه تحمل و همچنین عدم بلوغ فکری از جمله
دلایل مهم درخواست طلاق هستند».


کم‌حرف‌ شدن همسران پدیده‌ای است که چون آمار دقیق و روشنی از آن دردسترس نیست، جدی گرفته نمی‌شود ولی بسیاری از صاحبنظران حوزه اجتماعی این موضوع را یک تهدید برای کشور می‌دانند که باید حتی بیشتر از مسائل اقتصادی به آن توجه کرد. برای اثبات جدی‌بودن این پدیده کافی است سری به آمارهای مرتبط در این‌باره طی سال‌های گذشته بیندازیم. در سال 84 خبرگزاری فارس در گزارشی اعلام کرد که میانگین صحبت اعضای خانواده با یکدیگر، نیم‌ساعت در روز بوده است. این در حالی‌ است که در تیرماه و بهمن ماه 92 حجت‌الاسلام سید علیرضا تراشیون استاد حوزه و دانشگاه در دو مقطع بیان کرد: «میانگین ارتباط کلامی زوج‌های جوان 17 دقیقه در شبانه‌روز است و این یک زنگ خطر بزرگ برای خانواده‌هاست».

در پژوهشی که در چند سال گذشته با عنوان «فرهنگ گفت‌و‌گو در میان خانواده‌های ایرانی» انجام گرفت، نشان داده شد که زمان گفت‌وگو در خانواده‌های ایرانی کمتر از 30 دقیقه در روز بوده که نشان از ضعف این فرهنگ در میان اعضای خانواده است. علاوه بر این، میانگین صحبت اعضای خانواده در ایران طی 9 سال گذشته، نصف شده است. این یعنی ظهور پدیده‌ای جدید که کارشناسان جامعه‌شناسی و روانشناسی آن را خطرناک می‌دانند.

مراحل ایجاد دلسردی در زندگی مشترک
برخی جامعه‌شناسان سیر روابط را به مراحل مختلف تقسیم‌بندی می‌کنند که این مراحل از ساختن یک رابطه آغاز می‌شود و پس از رسیدن به اوج، رابطه رو به زوال نهاده و به طرف جدایی حرکت می‌کند. در مراحل سرد شدن روابط، این سیر با مرحله افتراق آغاز می‌شود و پس از طی‌کردن مراحلی از جمله محدودکردن، بی‌روح شدن و پرهیز از یکدیگر، به مرحله جدایی که آخرین مرحله در روابط افراد است و ممکن است بعد از یک رابطه کوتاه و یا پس از یک عمر زندگی مشترک صورت پذیرد، ختم می‌شود.

عوامل مختلفی از جمله مشکلات ارتباطی، بی‌توجهی مرد، کم‌حرف بودن زن یا مرد، عدم اختصاص وقت توسط مرد برای گفت‌وگو، مشاجرات لفظی، همچنین نداشتن مهارت حل اختلافات و قهرهای مکرر و گاه طولانی‌مدت زن و مرد، در این مسأله دخیل خواهد بود. عدم همدلی و همراهی بین زن و مرد، رفتارهای خشونت‌آمیز مرد، نارضایتی جنسی، بی‌اعتمادی، عدم تعادل روحی زن و مرد نیز از عوامل دیگریست که به عنوان زمینه‌های بروز طلاق عاطفی معرفی شده‌اند.

عدم آموزش‌های پیش از ازدواج و شناخت ناکافی زوجین عامل بروز طلاق عاطفی
دکتر مریم رفعت‌جاه جامعه‌شناس، استاد‌ دانشگاه و عضو هیأت علمی دانشکده علوم‌ اجتماعی دانشگاه تهران درخصوص علل افزایش طلاق عاطفی در میان خانواده‌های ایرانی در گفت‌وگو با مهرخانه گفت: طلاق‌عاطفی به دو مقوله کلی تقسیم‌بندی می‌شود. زوج‌هایی که تازه ازدواج کرده‌اند و زوج‌هایی که مدت‌ زمان بیشتری از ازدواجشان می‌گذرد.

او با بیان این‌که اساساً مقوله ازدواج در سال‌های اخیر تابع الزامات اقتصادی اجتماعی و فرهنگی بوده است اضافه کرد: براساس اصول ازدواج سنتی که در آن مردان بر مبنای گفتمان فرهنگی رایج، برای رفع نیازهای جنسی و فرزند‌آوری و کسب هویت مستقل، و زنان هم برای کسب هویت خانوادگی جدید اقدام به ازدواج می‌کردند، این رویه‌ها هنوز هم در برخی خانواده‌های سنتی رایج است؛ یعنی طرفین خیلی با یکدیگر آشنا نمی‌شوند و ازدواج با مشاوره و کارشناسی‌های اولیه و آشنایی‌های پیش از ازدواج مانند نامزدی همراه نیست و اگر بعد از ازدواج صمیمیت در طرفین ایجاد شود و به سمت زندگی خانوادگی باثبات حرکت کنند و برای حفظ خانواده سرمایه‌گذاری کنند، احتمال کمی است که طلاق عاطفی در این خانواده ایجاد شود؛ در غیر این‌صورت در دام طلاق عاطفی گرفتار خواهند شد.

عدم ارتباط مناسب زن و شوهر با یکدیگر و طلاق توافقی
رفعت جاه با ذکر این نکته که بخشی از ازدواج‌هایی که با آشنایی‌های کامل صورت نمی‌گیرد بعد از مدتی دچار تغییر معیار و ملاک خواهند شد و طرفین در نهایت به این نتیجه می‌رسند که دارای یک زندگی مطلوب نیستند خاطر‌نشان کرد: البته بسیاری از طلاق‌های عاطفی که در خانواده‌ها اتفاق می‌افتد ناشی از عدم ارتباط مناسب زن و شوهر با یکدیگر است که دلسردی را در آن‌ها تقویت می‌کند زیرا به اندازه ‌کافی برای یکدیگر آن‌چنان که باید وقت نمی‌گذارند که این همان سرمایه‌گذاری ناکافی زوجین در زندگی زناشویی است و باعث دلسردی خواهد شد.

فردگرایی و تغییر ارزش‌ها و نگرش‌ها
این استاد دانشگاه در ادامه به جنبه دیگر علل بروز طلاق عاطفی اشاره کرد و گفت: یکی از علت‌های این موضوع گرایش ارزش‌ها و نگرش‌های افراد جامعه به سوی فردگرایی است و در این شرایط جاذبه‌های جسمانی و جنسی برای فرد موضوعیت می‌یابد؛ به‌خصوص در میان مردان که هم عرف و هم قانون به آن‌ها اجازه انتخاب‌های متعدد می‌دهد و باعث ایجاد جدایی‌های عاطفی در افراد درون رابطه زناشویی می‌شود که معمولاً با رابطه‌های خارج از چارچوب خانواده که ممکن است در محیط‌کاری و شغلی پدید‌ آید، همزمان است.

ازدواج‌هایی که با عشق و بدون شناخت صورت می‌گیرند، در معرض خطر طلاق عاطفی هستند
او به ازدواج‌هایی اشاره کرد که به دلیل خود‌شناسی و تکامل شخصیتی ناکافی، هنوز ملاک‌ها و ایده‌آل‌های زندگی برای دختر و پسر مشخص و تعیین‌شده نیست و همین طلاق‌های عاطفی را در افراد تقویت می‌کند و اظهار اشت: در ازدواج‌هایی که با عشق و وابستگی‌های شدید و فکرنشده شروع می‌شوند، احتمال این‌که با مشکل مواجه‌ شوند، زیاد است و این به خاطر طی‌کردن مراحل رشد شناخت‌های افراد و کسب تجربیات جدید است که در نهایت با تغییر و دگرگونی ملاک‌ها و ایده‌ال‌ها همراه است و در نتیجه احتمال ایجاد طلاق ‌عاطفی در زوج‌های جوان بیشتر می‌شود.

نقش عوامل اجتماعی و فرهنگی در بروز طلاق ‌عاطفی
رفعت‌جاه در پاسخ به این پرسش که آیا عوامل فردی و روانی در این موضوع دخیل هستند و یا عوامل فرهنگی و اجتماعی می‌تواند به ایجاد طلاق عاطفی دامن بزند گفت: به دلیل این‌که ما جامعه‌شناسان نقش فرهنگ را پررنگ‌تر از بقیه بخش‌ها می‌بینیم، از نظر من عوامل فرهنگی بسیار در بروز طلاق‌های عاطفی برجسته‌تر هستند. به‌خصوص این‌که این پدیده با رشد و گسترش تکنولوژی‌های ارتباطی و شبکه‌های‌اجتماعی و در نتیجه معرفی سبک‌های مختلف زندگی، عمیق‌تر هم شده است. در نهایت بایستی طلاق‌های عاطفی را از دو جنبه بررسی کنیم؛ یک جنبه اجتماعی و دیگری جنبه فرهنگی.

این صاحب‌نظر حوزه خانواده با اشاره به این‌که قوانین، هنجارها و عرف در دسته عوامل اجتماعی قرار می‌گیرند و ارزش‌ها و روش‌ها نیز در دسته عوامل فرهنگی هستند اضافه کرد: تمامی علت‌های بروز این پدیده به رشد فردگرایی دامن می‌زند؛ به عنوان مثال مرد خانواده که در گذشته پدرسالار بوده و پایبندی به یک‌سری الزامات و سنت‌ها داشته است، امروزه با کناررفتن این سنت به پدیده بی‌هنجاری گرفتار آمده و روابط متعدد را در مردان افزایش داده است و این دامن زدن به فردگرایی است. 

چه باید کرد؟
او در پایان به بیان راهکارهای برون‌رفت از این بحران خانوادگی پرداخت و این راهکارها را به دو سطح اجتماعی و فرهنگی تقسیم‌بندی کرد و گفت: در سطح اجتماعی بحث تغییر و اصلاح قوانین در جهت تقویت بنیان خانواده و حمایت از زنان و ایجاد برابری مطرح است. دوم این‌که بایستی دختران و پسران جامعه سرمایه اجتماعی خود از جمله اعتماد به نفس و همچنین سرمایه فرهنگی خود را ارتقا دهند.




      

جشنواره تئاتر فجر در حالی روز جمعه گام به سی و پنجمین  دوره اش گذاشت که با نادیده‌گی کامل مسئولان جشنواره شاهد به صحنه رفتن آثاری مساله‌دار به لحاظ سیاسی و اخلاقی بوده‌ایم. چنان که گویی آثار به نمایش درآمده در کشوری غیر از ایران و تحت حمایت مغرضان به نمایش درآمده است! آثاری که به شکلی روشن به حمایت از اغتشاشگران خیابانی در ماجرای سال 88 پرداخته و کنایه‌هایی تمسخرآمیز به نیروهای مومن و مردمی روا داشتند و به دور از هرگونه نظارت امکان به صحنه رفتن را پیدا کردند.

آن چه پیداست برگزارکنندگان جشنواره تئاتر تنها ملاک خود را از گزینش آثار، جنجالی بودن و ملتهب بودن فضای نمایشی قرار داده تا از این طریق پُز آزادمنشی خود را مبنی بر امکان حضور طیف‌های مختلف فکری فراهم سازند و در صورت وجود چنین تفکری باید از مسئولان مربوطه پرسید پس جای آثاری که با تفکر برآمده از نگاه مردمی در زمینه موضوعات دینی و آئینی تولید شدند، در این آوردگاه چیست؟ جشنواره ای که تنها در عنوان، «فجر» دارد و در طی طریقش رویکردی کاملا مغایر را می‌پیماید.
 آغاز جشنواره تئاتر همراه با رقص و آوازخوانی زنان!/ / حضور آثار مساله دار به بهای رونق جشنواره!/ پیوندی سخیف با واقعه ای تاریخی/آموزش رقاصه‌گی در جشنواره فجر!
 
در واقع اگر نگاهی اجمالی و رصد حقیقی نسبت به آثار انتخابی برای جشنواره سی و پنجم تئاتر فجر داشته باشیم ، جدا از چند اثر انتخابی که از محصولات اداره نمایش حوزه هنری در استان‌ها‌، مابقی آثار را موضوعاتی مغایر با اندیشه های انقلاب اسلامی و دغدغه های نظام اسلامی ایران و مردم ولایت مدار این دیار می یابیم.
 
در یادداشت‌های روزانه تئاتری درباره برخی آثاری که چنین شرایطی دارند، به شکلی صریح و روشن خواهیم پرداخت تا وضعیت امروز آثار نمایشی برای مسئولان و مخاطبان روشن شود.

 
آغاز جشنواره تئاتر همراه با رقص و آوازخوانی زنان!/ / حضور آثار مساله دار به بهای رونق جشنواره!/ پیوندی سخیف با واقعه ای تاریخی/آموزش رقاصه‌گی در جشنواره فجر!
 
نمایش «تیاتر سعدی، تابستان سی و دو» به نویسندگی و کارگردانی حسین کیانی
 
 
حسین کیانی یکی از شناخته شده ترین کارگردان های حوزه تئاتر کشور است و از این رو مدیران جشنواره تئاتر سی و پنجم فجر مشتاق از این بودند که تازه ترین اثر کیانی را که از چندی پیش در سالن اصلی تئاتر شهر به روی صحنه رفته بود با جشنواره تئاتر فجر گره بزنند! و در این میان برایشان مهم نبود که این اثر نمایشی یکی از مبتذل ترین آثار نمایشی چه از منظر فرم و شیوه بیانی و چه از حیث چگونگی ارائه مفاهیم بوده است. در واقع مهم ترین دغدغه مدیران جشنواره چنان که از انتخاب ها قابل فهم است، ایجاد هیاهو و افزایش مخاطب به هر طریق ممکن است و از میان آثار جشنواره سی و پنجم 2 رکن را می‌توان به عنوان مهم‌ترین رویه برای انتخاب‌ها در نظر گرفت. بخشی از آثار جشنواره در موضوع و شکل ارائه فراتر از خط قرمزها و هنجارهای اخلاقی سیر می کنند و برخی نیز در لایه‌های متن خود، به دنبال طرح کنایه‌های سیاسی علیه تفکر ارزشی در جامعه هستند! با این شرایط تازه‌ترین اثر نمایشی حسین کیانی به شکلی فراتر از دیگر نمایش های روی صحنه، تابوها را می شکند و به زننده ترین شکل ممکن از دیالوگ‌های جنسی، نوع روابط غیراخلاقی و رونمایی از بیشترین حجم رقاصه‌گی آن هم از سوی زنان استفاده می کند!
 آغاز جشنواره تئاتر همراه با رقص و آوازخوانی زنان!/ / حضور آثار مساله دار به بهای رونق جشنواره!/ پیوندی سخیف با واقعه ای تاریخی/آموزش رقاصه‌گی در جشنواره فجر!

رقاصه‌گی در آثار نمایشی اگر چه در سال‌های اخیر به شکل تاسف برانگیزی رواج یافته است اما در سایه بی توجهی مسئولان فرهنگی در مهم ترین سالن نمایشی شهر و در قالب جشنواره ای با عنوان «فجر» شاهد حرمت شکنی علیه نگاه شرعی و عرفی جامعه ایرانی بودیم و بیشترین حجم زمانی رقاصه گی به شکلی علنی از طریق نمایش «تیاتر سعدی، تابستان سی و دو» بر روی صحنه نمایان شد. رقاصه گی به سرکردگی کاراکتر «لورین» که رویا میرعلمی، همسر کارگردان عهده‌دارش بود و توسط «مهرزاده ایرانی» دیگر کاراکتر زن نمایش که خاطره حاتمی آن را ایفا می کرد، همراهی شد و در نهایت رقص گروهی زنان و مردان نمایش «تیاتر سعدی، تابستان سی و دو» به کارگردانی حسین کیانی! به صحنه آمد و این است ولنگاری رشد یافته در عرصه هنرهای نمایشی که زیر سایه عدم درایت و نادیده‌گی مسئولان فرهنگی و هنری کشور رقم خورده است.
 آغاز جشنواره تئاتر همراه با رقص و آوازخوانی زنان!/ / حضور آثار مساله دار به بهای رونق جشنواره!/ پیوندی سخیف با واقعه ای تاریخی/آموزش رقاصه‌گی در جشنواره فجر!

نمایش «تیاتر سعدی، تابستان سی و دو» درباره گروهی تئاتری است که درصدد اجرای نمایشی در روز 28 مرداد سال 1332 بودند که اتفاقات آن روز و هجوم دار و دسته شعبان جعفری موجب تعطیلی اجرا و به آتش کشیده شدن تیاتر سعدی شد. حسین کیانی اگر چه براساس قوه تخیل به دنبال پیوند یک داستان عاشقانه بر وقایع رخ داده بوده است اما عملا هیچ خط ارتباطی از آن واقعه تاریخی با خط سیر روایت در این اثر نمایشی نمی‌توان یافت. در واقع 28 مرداد 1332 که اخیرا مورد توجه اهالی هنر قرار گرفته است! در روند پیشبرد نمایش نقشی نیافته و به شکلی گسسته تنها در انتهای نمایش با هجوم شعبان جعفری و نوچه هایش به «تیاتر سعدی» نمایان می شود. کیانی که با استفاده از داستانی تخیلی از رد پیشنهاد «سرگرد قربانعلی فخرایی»، مسئول اداره ممیزی ساواک توسط «لورین»، بازیگر ارمنی «تیاتر سعدی» سعی کرد روایتی عاشقانه از ماجرا بسازد، چنان در بند سطحی گرایی دچار بوده که عملا هیچ کدام از مولفه های فنی نمایش را در لحن و شیوه روایی و رعایت ریتم و میزانسن رعایت نکرده است.
 آغاز جشنواره تئاتر همراه با رقص و آوازخوانی زنان!/ / حضور آثار مساله دار به بهای رونق جشنواره!/ پیوندی سخیف با واقعه ای تاریخی/آموزش رقاصه‌گی در جشنواره فجر!

تناقض مضحک در اثر کیانی هنگامی است که در پایان روایت شاهد تطهیر عوامل آتش سوزی تیاتر سعدی هستیم، هنگامی که شعبان جعفری دچار شک فلسفی می شود! و سرگرد قربانعلی فخرایی اعلام برائت از واقعه فوق می کند و دم از عشق می زند! «تیاتر سعدی، تابستان سی و دو» با استفاده نادرست از مولفه های تئاتر رو حوضی و با مدد گرفتن از مواردی سخیف چون نمایش رقص و تنبک و تمسخر لهجه هایی چون تُرکی و شمالی در صدد جلب رضایت مخاطب بوده و در این بین استفاده از فضای موزیکال بهانه ای شده برای کارگردان تا آواز و رقص زنان را در صحنه مقدس تئاتر به ترویج درآورد! در واقع نمایش «باغ آلبالو»ی چخوف و واقعه 28 مرداد و مصدق خواهی در این اثر نمایشی بهانه ای برای پیشبرد مقاصدی خط قرمزی شده تا «حسن آقا رشتی» با کنایه ای جنسی به زنان نمایش عنوان کند: «بساط هرکسی مال خودشه» و «فردوس کیهان‌ خدیو»، کاراکتر کارگردان نمایش خطاب به خانم «لورین» بگوید «کُلفتش کن»!



      

«فاطمه آناستازیا یِژووا» دو اسم دارد. «آناستازیا» را پدر و مادر ارتدوکس‌اش برای او انتخاب کردند و «فاطمه» را خودش به آن اضافه کرده است. مخالف حذف نام قدیمی‌اش است و می‌گوید «حذف آن نوعی بی‌احترامی به والدین ‌من است. هر چند که چند سالی است مذهب متفاوتی داریم اما اسلام به من آموخته که احترام آن‌ها را نگه دارم و من نمی‌خواهم حذف آن به نوعی بی‌احترامی به ایشان تلقی شود.» «فاطمه» را بیشتر دوست دارد. نامی است که بعد از اسلام آوردن برای خودش انتخاب کرده و می‌گوید: ««فاطمه» زیباترین نام برای بهترین بانوی دو عالم است. از لحظه‌ای که این نام را شنیدم از طنین و انرژی مثبت این نام خوشم آمد. در آن زمان هنوز آشنایی با زندگی این بزرگوار نداشتم.»

«فاطمه‌آناستازیا» اهل مسکو است و چند باری بعد از مسلمان شدن به ایران آمده است. به حرم امام رضا(ع) رفته و در اینجا عکس‌های زیادی دارد. به لبنان هم رفته و طرفدار دو آتشه حزب الله لبنان هم هست. او معتقد است که «حزب الله یک آوانگارد حفاظتی ایران است. دشمن سرگرم حمله و مبارزه با حزب‌الله است والا سراغ ایران می‌آمد. حزب‌الله با کسانی مبارزه می‌کند که اصلا نمی‌توان با آن‌ها مذاکره کرد. تصور صلح با آنها اشتباه است. داعش مطمئن است باید تمام شیعیان را بکشد بدون این که استثنا و رحمی داشته باشد.»

از وقتی مسلمان شده به مرور با حجاب آشنایی بیشتری پیدا می‌کند و در این باره می‌گوید: «حجاب را «هویت» جدید من، برایم مهم کرده است. روزگاری من هم بدون هیچ دلیل و شناختی «بی‌حجاب» بودم. مشکل امروز بخشی از جوانان ایرانی هم دقیقاً همین است. مشکل نسل جدید آن‌ها هم ناآشنایی با اسلام است. هنوز قشنگی‌های اسلام و شیعه را نمی‌دانند وگرنه برهنگی را شأن و پرستیژ نمی‌خواندند.»

بحث به نامه امام خمینی(ره) به گورباچف می‌کشد که به وجد می‌آید، در میانه پرسیدن سؤال خوب گوش می‌کند، در همان حال قد کشیده، روی پنجه‌های پایش می‌ایستد، چشمانش برق می‌زند و بعد به آرامی شروع به پاسخ دادن می‌کند: «قدرت درک نامه امام را نداشتند چرا که برای درک کلام عدالت زمینه‌ای ندارند. عدالت و روحانیت برای آنها مفهومی ندارد و تو خالی است. امام خمینی (ره) این امر را درک کرده بودند. امام علی (ع) هم به معاویه نامه نوشته بود در حالی که می‌دانست معاویه کیست. قصد این بود که مردم بفهمند، خب ما به عنوان مردم این را فهمیدیم. اما نامه رهبری ایران به جوانان غربی چیز دیگری است. آیت‌الله خامنه‌ای به جوانانی که فکر می‌کنند، نامه می‌نویسد. چرا که دولت‌های غرب را با ملت آنان نمی‌توان یکی دانست. بسیاری از جوانان غربی مخالف سیستم دولت خود هستند. آیت‌الله خامنه‌ای به آینده این جوانان می‌نگرد و می‌داند توانایی انجام این کار را دارند... نامه امام خامنه‌ای مسیر درستی که جوانان اروپا باید انتخاب کنند را نشان می دهد. خیلی از جوانان اروپا که مسلمان هستند دوست دارند شریعت در کشورشان اجرا شود اما نمی‌دانند چه کاری انجام دهند.»

روایت زندگی فاطمه آناستازیا سرفصل‌های زیادی دارد. او خود واقعی‌اش را پیدا کرده و توصیف این شناخت و آگاهی که برای او پیش آمده بیشتر از خود او برای جوانانی که به صرف تولد از یک پدر و مادر مسلمان، مسلمان هستند جذابیت دارد تا قدری، قدرِ مسلمانی بیشتر دانسته شود. بخش اول گفت‌وگوی تسنیم با این دختر مسلمان روس در اینجا منتشر شد، بخش دوم و پایانی را در ادامه می‌خوانید:

تسنیم: هم شنیدم و هم در فیس بوک دیدم که مواضع سیاسی جدی‌ای دارید. تا چه اندازه با مواضع ضد امپریالیستی ایران و مبارزات ایران آشنا هستید؟

فاطمه آناستازیا: من خبرنگار بخش سیاسی هستم و به همین علت اطلاعات و مطالعات زیادی در این باره دارم.

تسنیم: در حال حاضر شکل دیگری از مبارزه و مقاومت اسلامی در سوریه، عراق، بحرین، یمن و... شکل گرفته است. افرادی داوطلبانه از ملیت‌های مختلف برای دفاع از مسلمانان اعم از شیعه و سنی کنار هم حضور یافتند و با تروریست‌ها مشغول جنگ هستند. این گونه جدید فراجغرافیایی از مقاومت اسلامی که در کشورهای منطقه شکل گرفته را چطور ارزیابی می‌کنید؟

فاطمه آناستازیا: نکته اول این که به عنوان یک رصدگر تحولات ایران، مخالف 100 درصد این هستم که حکومت شما با صهیونیسم یا امریکا سر سازش داشته باشد. دوم اینکه معتقدم گروه‌هایی مانند حزب الله یک آوانگارد حفاظتی برای ایران هستند. دشمن سرگرم حمله و مبارزه با حزب‌الله است والا سراغ ایران می‌آمد. حزب‌الله با کسانی مبارزه می‌کند که اصلا نمی‌توان با آن‌ها مذاکره کرد. تصور صلح با آنها اشتباه است. داعش مطمئن است باید تمام شیعیان را بکشد بدون این که استثناء و رحمی داشته باشد. با داعش نمی‌توان مذاکره کرد و به نتیجه رسید.

داعش را غرب ایجاد کرد. آمریکا ریاست این جناح را تشکیل می‌دهد و قوانینی دارند که انسانی نیست. خدای آنها پول است. برای آن‌ها هیچ کشوری مهم نیست و این تنها درباره ایران نیست چرا که تنها به فکر پول و منافع خود هستند. آمریکا، داعش، غرب و... هر چیز مفیدی که کشورها دارند را می‌خواهند در اختیار خود قرار دهند. برای آنها خوب زندگی کردن مردم آن کشور اصلاً مهم نیست.

حزب الله آوانگارد حفاظتی ایران است/با راهزن نمی‌شود مذاکره کرد/ مذاکره با آمریکا و صهیونیسم یعنی مذاکره با کوسه در میانه دریا

کسانی که تسلیم اینها نشوند، کشته می‌شوند. به طور مثال غزه را با بمب و موشک و ... از بین می‌برند. حکومتی که در اوکراین وجود دارد همانند حکومت شاه قبل از انقلاب شماست. مردم و زندگی مردم برای آنها مهم نیست. به گونه‌ای با مردم رفتار می شود که انگار حیوان هستند. مخالفان را به حدی محدود کرده‌اند که بتوانند به راحتی قابل کنترل باشند. ذهن انسان‌ها را با کاباره، الکل، ترانه‌های مبتذل و ... درگیر می‌کنند تا به دنبال سیاست، آموزش، آگاهی و ... نروند.

با یکسری از آلات موسیقی یا سرگرمی‌ها مغز انسان را از کار می‌اندازند. آن‌ها اجازه نمی‌دهند جوانان به آینده، دولت و سرنوشت کشور خود فکر کنند. نسل‌های بسیاری از جوانان با بازی های رایانه‌ای، الکل، کاباره و... از بین رفتند. در گذشته کسی که از دانشگاه می‌آمد شروع به کتاب خواندن و تحقیق می‌کرد. جوانان امروز چیزی نمی‌خوانند و مطالعه نمی‌کنند. تنها کانال‌هایی با مضامینی که گفتم را گوش کرده و دنبال می‌کنند. تلاشی برای بهبودی نگرش و هوشمندی خود ندارند.

والدین نمی‌توانند فرزندان خود را کنترل کنند که کتاب‌های درسی بخوانند حتی کتاب‌هایی که در زمان بچگی دوست داشتند بخوانند الان نمی‌توانند به آن نگاه کنند. یکی از دوستان من تعریف می‌کرد که مادرش در کتابخانه را قفل می‌کرد چرا که چشمانش ضعیف می‌شد از بس کتاب می‌خواند. از کتاب خواندن خیلی خوشش می‌آمد. الآن دو فرزند دارد که حتی با پول هم نمی‌تواند آن‌ها را راضی به کتاب خواندن کند. فرزندان این‌ها به دلیل گرایش به موسیقی و موارد دیگر، کتاب خواندن را دوست ندارند.

من معتقد نیستم که هر نوع موسیقی ممنوع است. موسیقی کلاسیک و فاخر، موسیقی که به فرهنگ و فکر و معنویات توجه دارد، خوب است اما من درباره موسیقی‌ای صحبت می‌کنم که از شبکه‌های غرب اجرا و پخش می‌شود.موسیقی بی محتوا و عجیب. مشکل فقط موسیقی نیست بلکه مشکلات اخلاقی هم که در جامعه ایجاد می‌شود، دردسرهای زیادی ایجاد کرده است. کار به حدی در این زمینه بحرانی شده است که به طور مثال اوباما برای همه تصمیم می‌گیرد و اعلام کرده است تمام کشورهای دنیا باید هم‌جنس‌بازان را بپذیرند. آنها این اقدام را انجام می‌دهند تا نسل انسان کمتر شود. ببینید انسان‌ها را با چه چیزهایی مشغول می‌کنند و تا چه حدی شأن انسان را تنزل داده‌اند. این شیوه‌های غرب اساساً ضد بشر و صیانت از نوع بشر است.

این‌ها برای این است که مغز انسان را از کار بیاندازند چرا که اگر انسان اهل تأمل بشود به مبارزه با این‌ها برمی‌خیزد. تا لحظه‌ای که هوش و ذهن انسان فعال شود انسان شروع به مبارزه و جنبش خواهد کرد. کلوپ های رقص شبانه، لباس‌های خارجی گران قیمت، چیزهایی که مد بود را به عنوان الگو گرفتیم، با آن‌ها سرگرم شدیم و متاسفانه در جامعه ما هم این اتفاق افتاده است. حکومت یلتسین که در اداره صهیونیست‌ها بود به تخریب فرهنگی جامعه ما و تمام بخش‌های آن منجر شد.

تاکید می‌کنم مبارزه باید انجام شود و یک لحظه نباید از آن غافل شد. با راهزن هیچ وقت نمی‌توان به تفاهم رسید. دو انسان وقتی در رودخانه، دریا یا اقیانوسی شنا کنند می‌توانند با هم صحبت کنند اما وقتی یک کوسه در کنار انسان باشد نمی‌توانند با یکدیگر صحبتی داشته باشند. مذاکره و توافق با صهیونیسم و امریکای سرمایه‌داری همانند این است که انسانی با کوسه در دریا مذاکره کند. بار دیگر می‌گویم حزب‌اللهی که در لبنان است، یک سیستم دفاعی لبنان نیست، رزمندگانی که در محور مقاومت حضور دارند، سیستم دفاعی از ایران و انقلاب ایران هستند.

تسنیم: در صحبت‌های شما درباره آنچه در جوامع جدید در حال اتفاق افتادن است، فصل‌های مشترکی با نامه رهبر انقلاب اسلامی ایران به جوانان غرب وجود دارد. این نامه را خواندید؟ در این نامه، آیت‌الله خامنه‌ای جوانان اروپا را به آزاداندیشی دعوت می‌کند. چیزی که شما به تعبیری معتقدید گمشده نسل امروز است. نظر شما درباره این نامه و این که رهبر یک کشور جوانان جهان را به این امر دعوت می‌کند، چیست؟

فاطمه آناستازیا: من با دقت این پیام را خواندم. نظر من این است که پیام ایشان بر اساس گفته‌های امام علی (ع) است. از امام علی (ع) پرسیدند که فرق بین درستی و نادرستی چیست؟ که پاسخ ایشان در نهج‌البلاغه موجود است. امام علی (ع) پاسخ دادند که بین حق و باطل 4 انگشت فاصله وجود دارد و بیشتر آن چیزهایی که می‌شنوید باطل است. این همان چیزی است که رهبری ایران هم به جوانان اروپا گفته اند.

آمریکا به نفع‌اش نیست که جوانان اسلام حقیقی را بشناسند/ایرانی‌ها به تاریخ‌شان رجوع کنند، دیگر از غربی‌ها الگو نمی‌گیرند

ایشان گفته‌اند که آن چیزی که در خبرگزاری‌های غرب درباره اسلام گفته می‌شود را گوش ندهید و خود درباره اسلام تحقیق کنید. ببینید این توصیه درستی است وقتی شما می خواهید درباره انسانی مطلع شوید باید خودتان درباره آن تحقیق کنید. بارها شده است که دیده‌ایم برخی انسان‌ها به هم تهمت می‌زنند، حسودی می‌کنند، قضاوت خود درباره فرد را زیادی دخیل می‌کنند و ... و درباره آن انسان اطلاعات اشتباه به شما می‌دهند. برای این که تصمیم بگیرید فرد مورد نظر چطور انسانی است بهترین روش این است که خودتان با او روبرو شوید و با او صحبت کنید.

رهبری ایران به جوانان گفتند باید خود درباره دین اسلام تحقیق کنید و به آن چیزی که آنها می‌گویند، بسنده نکنید. من می‌گویم که آمریکا و صهیونیسم جهانی به نفعشان نیست که جوانان اسلام واقعی را درک کنند. برگردیم به نکته ابتدایی که من گفتم، اسلام تنها آرامش روحی برای فرد به همراه ندارد، بلکه یک سیستم جامع سیاسی و عدالتی است. هر قانونی در اسلام وجود دارد، مهم است.

مشکل جوانان ایرانی ناآشنایی با اسلام است. من به یک چیزی اشاره بکنم. به عنوان ناظر بیرونی، وقتی صحبت‌های رهبر ایران را می‌خوانم و مواضع ایشان را می‌بینم بنظرم مشکل دولت و مردم ایران این است که تمام قوانین اسلام و راهنمایی‌های آیت‌الله خامنه‌ای را اجرا نمی‌کنند. رهبری ایران در زمینه مشکلات ایران مقصر نیست بلکه بخشی از مردم و مسئولان مقصر هستند که قوانین را اجرا نمی‌کنند. قوانین نوشته شده اسلام را درک نمی‌کنند. قانون اسلام یک سیستم جامع است و همانند بدن انسان می‌ماند. یک انسان زمانی حال خوب دارد که تمام اعضای بدن به درستی کار کند. یک عضو به درستی کار نکند بدن به هم می‌ریزد.

درست کار کردن یکسری از اعضای بدن همانند قلب و مغز به حدی مهم است که انسان بدون آنها نمی‌تواند زنده باشد. یکسری از اعضای بدن همانند انگشت یا یک چشم اگر نباشد انسان می‌تواند کار کند اما کارآیی پایین می آید. قانون اسلام نیز چنین است. یکسری قوانین وجود دارد که اگر اجرا نشود اسلام از بین می رود. قوانینی هم وجود دارد که اگر اجرایی نشود جامعه اسلامی می‌تواند زندگی کند، اما سالم نیست. انسان می‌تواند بدون پا زندگی کند اما معلول محسوب می‌شود.

مشکل جامعه ایران است که بخشی در این جامعه با قانونی که می‌تواند زندگی آنها را آرام‌تر سازد، مبارزه می‌کنند. مردم و مسئولان کسی را جز خود نباید محکوم کنند چون خودشان قوانین را اجرا نمی‌کنند. اگر جامعه ایران قوانین اسلام را بخوانند و بر روی آن تفکر کنند به این نتیجه خواهند رسید که قانون اسلام، قانون درستی است و باید اجرایی شود. اگر قوانین به طور کامل رعایت شود مشکلی وجود ندارد. اگر بر سر قانونی ابهام دارند، درباره چرایی آن تحقیق کنند.

از نگاه فردی که از بیرون جامعه شما را رصد می‌کند، می‌گویم که مسئله تحریم‌های شما که همه ما از آن خبر داریم مسئله مهمی نیست چرا که اجناس تحریم شده اجناسی نیستند که نتوانید تولید کنید. مردم ایران می‌توانند بدون آنها زندگی کنند یا خودشان این اجناس را بسازند. بدون بخشی از این‌ها می‌توان زندگی کرد. سرمایه داران با استفاده از این روش‌ها نشان می‌دهند که بدون این موارد زندگی نمی‌توان کرد. این ها همه دروغ است. البته فناوری هواپیمایی، داروسازی و... مهم است که شما از عهده ساختش برمی‌آیید ضمن اینکه اگر هم نشد، می‌توانید این اجناس را نهایتاً با همکاری کشورهایی که مخالف صهیونیسم جهانی هستند، بسازند. کافی است دامنه متحدانتان تغییر کند و با این کشورها همکار شوید. به این شیوه می‌توان از غرب بی نیاز بود.

کسی که در جامعه سرمایه‌داری زندگی می‌کند و طبق قوانین دروغین یک جامعه زندگی می‌کند، حاضر است گرسنگی را تحمل کند اما ساعت گران قیمت به دست خود ببندد. همه چیز در این جوامع در ظواهر و پریستیژ خلاصه شده است. او وقتی نتواند این کار را انجام دهد رنج می‌برد. اما کسی که قوانین خداوند را در قلب خود جا دهد نیازی به این موارد ندارد و برای این فرد این موارد مهم نیست. نگاه این فرد به مردم دیگر این گونه نخواهد بود که ساعتش چه مارکی است. آن‌ها را براساس مسائل دیگری می‌شناسد و می‌سنجد.

مخالف زیبایی و مرتب بودن نیستم. اتفاقاً موافق زیبایی و آراسته بودن هستم. خانم‌ها برای همسران خود به سالن‌های زیبایی بروند و این امر بسیار خوبی است. من مخالف این امر هستم که این اجناس به عنوان خدا و بت‌های جدید محسوب می‌شوند. من معتقد هستم که انسان باید اطراف خود را زیبا کند. هنر یکی از زیباترین چیزهایی است که در دنیا وجود دارد و از طریق این موارد جلوه‌های زیبایی خداوند بر ما نمایان می‌شود.

این زیبایی در اجناس غرب نیست. بسیاری از ایرانی‌ها می‌دانند چطور لباس بپوشند و رنگ لباس خود را به خوبی انتخاب کرده و با هم سِت می‌کنند. برای ایران هم، همه این موارد صدق می‌کند. چرا که ایران تاریخچه غنی هنری دارد. لازم نیست ایرانی‌ها به غرب نگاه کنند و الگو بگیرند. غرب از دور زیبا به نظر می‌رسد. اگر مردم فکر می‌کنند زیبایی در غرب است، اشتباه می‌کنند. خود باید تولید کننده باشد و نگاهشان به خودشان باشد.

تسنیم: نامه رهبری به جوانان غربی ما را به یاد نامه امام خمینی (ره) به گورباچف هم می‌اندازد. امام خمینی (ره) به او هشدار دادند و پیش‌بینی کردند که نظام کمونیستی شوروی فروپاشی خواهد کرد. گفتند که جامعه تو به سمت یک جامعه لیبرال سوق پیدا خواهد کرد. اما چیزی که امام خمینی (ره) فرمودند را گورباچف درک نکرد. دیدم که شما از یلتسین و سیاست‌هایش انتقاد کردید و منتقد شیوه اداره حکومت توسط او بودید. نظرتان درباره این نامه امام چیست؟ این نامه را هم خواندید؟

فاطمه آناستازیا: بله خوانده‌ام. من می‌گویم که گورباچف نمی‌خواست این نامه را درک کند. مخاطب نامه امام خمینی (ره) و رهبری ایران متفاوت است. تمام کسانی که فروپاشی شوروی را انجام دادند و کشور را تقسیم کردند، 95 درصد کمونیست بودند. هویت کمونیستی خود را به دور انداختند و گفتند الآن ما لیبرال- کاپیتالیست هستیم. این‌ها همان آدم‌ها هستند تنها مارک روی لباس خود را تغییر دادند.

نامه آیت‌الله خامنه‌ای مسیر درست را به جوانان غربی نشان می‌دهد/گورباچف نامه امام را درک نکرد اما ما آن را فهمیدیم

ماجرا همانند این است که یک شرکت ماشینی را تولید می‌کند و روز بعد نام خودرو را تغییر می‌دهد. ماشین، همان ماشین است تنها نام آن تغییر کرده است. گورباچف به نصیحت ایشان گوش نکرد. بعد از او برخی از سیاسیون هر چه بوده است دزدیدند و به نام خود زدند. ضربه‌هایی که حکومت یلتسین به کشور ما زده است بسیار زیاد است. قابل ذکر نیست. آن‌ها قدرت درک نامه امام را نداشتند، چرا که برای درک عدالت زمینه‌ای نداشتند. عدالت و روحانیت برای آنها مفهومی ندارد و از منظر آن‌ها تو خالی است.

امام خمینی (ره) این امر را درک کرده بودند. امام علی (ع) هم به معاویه نامه نوشته بود در حالی که می‌دانست معاویه کیست. قصد این بود که مردم بفهمند. اما نامه رهبری ایران که در سال‌های اخیر منتشر شده، چیز دیگری است. آیت‌الله خامنه‌ای به جوانانی که فکر می‌کنند و اهل تدبر هستند، نامه می‌نویسد. چرا که دولت‌های غرب را با ملت آنان نمی‌توان یکی دانست. بسیاری از جوانان غربی مخالف سیستم دولت خود هستند.

آیت‌الله خامنه‌ای به آینده این جوانان می‌نگرد و می‌داند توانایی انجام این کار را دارند. الحمدالله انسان‌های بسیاری هستند که به اسلام ایمان می‌آورند. نامه امام خامنه‌ای مسیر درستی که جوانان اروپا باید انتخاب کنند را نشان می دهد. خیلی از جوانان اروپا که مسلمان هستند دوست دارند شریعت در کشورشان اجرا شود اما نمی‌دانند چه کاری انجام دهند. اشتباه بخشی از این‌ها در این است که با گروهک های تند اسلامگرا یا فرقه‌های انحرافی همکاری می‌کنند. چرا که نمی‌دانند چطور مبارزه خود را نشان دهند و این اشتباه بسیار بزرگی است. زمانی که بفهمند دیر است.

امام خامنه‌ای آنها را به توجه در این زمینه دعوت کرد تا تحقیق کنند. این اقدام مهمی از سوی یک فرمانده امروزی است که مسیر را نشان می‌دهد. باید به این توجه داشت که وی فرمانده و رئیس یک کشور است. اگر یک دانشمند عادی این نامه را می نوشت این اندازه بازتاب نداشت. ایشان دانشمند اسلامی و مرجع تقلید و یک شخصیت سیاسی و رهبر یک کشور است و نمی‌توان به این نامه و توصیه‌ها توجه نکرد.




      


پیامهای عمومی ارسال شده

+ اگر من ...