سفارش تبلیغ
صبا

چندی پیش اخباری در خصوص گرایش عوامل و مسئولان شبکه من وتو به‌خصوص رها اعتمادی، امید خلیلی و تیام بصیر به هم‌جنس‌بازی در وبلاگ شخصی یکی از عوامل شبکه من وتو منتشر گردید.

 

همین امر موجی از اعتراضات بینندگان و افت شدید مخاطب شبکه را به همراه داشت. مسئولان شبکه من وتو به دلیل این اتفاق مدتی رها اعتمادی را که به دلیل مشکلات خود با عوامل شبکه دست به این افشا گری زده بود را از کار معلق کردند اما این پایان کار نبوده و این امر نتوانست موج اعتراضات بینندگان شبکه را خاموش کند.

 

واتر-مارک

 

 

پس از این اتفاق، رها اعتمادی جلوی دوربین آمده و اعلام کرد عقاید شخصی هرکسی به خودش ارتباط دارد و این موضوعی نیست که بخواهد این‌قدر هیاهو به پا کند. پس از صحبت‌های رها اعتمادی شائبه هم‌جنس‌گرایی عوامل شبکه من وتو به واقعیت تبدیل شد و همین امر موجب ریزش قابل‌توجه مخاطبان شبکه گردید.

 

اما در همین راستا ساناز قاضی‌زاده از مجریان اتاق خبر این شبکه بهایی، این بار در فضای مجازی به تبلیغ و حمایت از دگرباشان جنسی پرداخته است که به‌نوعی مکمل عقاید این شبکه در ترویج فساد و بی‌اخلاقی در جامعه است.

 

بطوریکه قاضی‌زاده با انتشار خبر یکی از سایت‌های وابسته به منافقین در ارتباط با این شبکه هستند، در قالبی حمایتی و جانب‌دارانه به این موضوع پرداخته است.

 

 

Capture4554

 

 

در همین زمینه برخی از شبکه‌ها به‌صورت دائمی (رادیو زمانه) و برخی دیگر هرز گاهی (بی‌بی‌سی و من و تو) تلاش دارند به مسائلی این‌چنین بپردازند و با ترویج و عادی‌سازی این موارد اهداف خود را در جامعه عملی نمایند.




      

مُد، واژه ای که در سال های اخیر بسیار بر روی آن تاکید می شود و عده ی از این راه به سود می رسند و بعضی ها هم متحمل ضرر می شوند اما در این مقال قرار نیست سود و زیان های «مُد» بررسی شود؛ ابتدا باید به تعریف واحدی از این حرکت در جامعه برسیم تا بتوانیم بر روی آن نظر بدهیم و آن را تایید و یا نقد کنیم.
 «مُد»ها واژه ای هستند که در لغت نامه دهخدا از آن به عنوان الگوهای فرهنگی ای یاد شده که توسط بخشی از جامعه، پذیرفته می شوند و دارای یک دوره زمانی نسبتا کوتاه اند و سپس فراموش می شوند اما به نظر می آید تعریف کامل تر آن اینگونه خواهد بود؛ مُد، کلمه ای است که به تنهای خود دارای مفهوم است و هرچیزی که باعث تغییر سبک زندگی فرد در جامعه می شود و جامعه آن را بپذیرد و دارای ویژگی های خاصی باشد «مُد» نامیده می شود.

بنابراین، اگر فردی سبک لباس پوشیدن و طرز زندگی و رفتار خود را طبق آخرین الگوها تنظیم کند و به محض آن که الگوی جدیدی در جامعه رواج یافت، از آن یکی پیروی نماید وی را فردی «مدگرا» می نامند.

هر جامعه و فرهنگی دارای مد و نشان خاصی است مثلا «کلاه پهلوی» یا «شاپور» نمادی بود از روشنفکران در دوران پهلوی اول بر سر می گذاشتند و کم کم به عموم مردم جامعه سرایت کرد و در حال حاضر هم معمولا کسانی که مسن تر هستند از این نمونه کلاه استفاده می کنند اما دیگر نشان روشنفکران جامعه نیست.

اما چرایی استفاده از مد و نوگرایی هم خود جای تامل دارد که اصلا چرا فرد باید حتما از یک مد خاص استفاده کند؟ اگر کسی برخلاف جریان جامعه از مدهای خاص استفاده نکند چه می شود؟ چرا این چالش بیشتر در بین جوانان مرسوم می شود؟ و از همه مهم تر آیا استفاده کردن همین جوانان از مد کشورهای گوناگون و یا حتی دشمنان از چه چیزی نشأت می گیرد؟

امروزه صنعت های مهمی در دست کشورهای استعمارگر و دارای قدرت هستند که از این طریق هم سودهای کلان به جیب می‌زنند و هم برنامه های که برای کشورهای هدف خود دارند عملی می‌کنند و این موضوع را به راحتی می‌توان از وضعی که در جامعه ما هست دید؛ طراحان مد به ویژه در کشورهای غربی و آمریکا با توجه به ناتوانی نظامی در ساقط کردن دولت و نظام های نظیر جمهوری اسلامی ایران، اهداف فرهنگی خود را در قالب مد طراحی و به کشورهای هدف عرضه می کنند و در چنین عرصه ای، آگاهی حرف نخست را برای انتخاب مد و پوشش می زند که متاسفانه میزان آگاهی در مسئولان امر به مراتب بسیار پایین تر از عموم مردم جامعه است.

پوشش باید با توجه به اقلیم و شرایط زیستی انسان باشد و همین اقلیم و نوع شرایط زیست محیطی، وضع ظاهر انسان را شکل می دهد، که درحال حاضر این روند، بلعکس اجرا می شود مثلا چنانچه اگر در کشور روسیه در زمستان نوعی لباس مد شود همان مد ممکن است در ایران و در گرمای تابستان رواج پیدا کند.

در گذشته اگر کسی لباس مندرس، کهنه و پاره می پوشید وی را فردی فقیر و ناتوان می دیدند اما آیا در جامعه کنونی کسانی که امروز اینگونه لباس ها را بر تن می‌کنند فقیر و ناتوان هستند؟ یا اینکه از یک رپر غربی تقلید کرده‌اند؟

مثلا در بین خانم‌های مهماندار هواپیمایی نوع خاصی مقنعه پوشیدن مرسوم است که در مدتی، بسیار جامعه را متحول کرد و در بین دخترهای جوان رواج پیدا کرد و این مسئله نشان می‌دهد هرکسی سعی دارد خودش را شبیه دیگری کند که دوست دارد؛ یعنی در هم رنگ شدن با مهماندارهایی که شاید خودشان از نوع لباس فرمشان راضی نباشند.

معمولا مد دلیل منطقی با خود به همراه ندارد و فقط و صرفا پیروی و تقلید محسوب می شود، چرا که اگر منطق و درک صحیح در پس آن بود، هیچ گاه لباس فرم یک مهماندار، لباس مندرس و پاره، پوتین های ضخیم  پوشیدن در تابستان چکمه های بلند در زمستان  و بسیاری دیگر مرسوم نمی‌شد.

متاسفانه مسئولین امر، در جهت فرهنگ سازی و شناساندن مدهایی که در شأن یک دختر و یا پسر جوان ایرانی باشد بسیار کوتاهی کرده اند و حتی در بعضی موارد خود دستگاه های دولتی و سازمانی هم به ترویج نوعی پوشش و مد اهتمام می‌ورزند.

با توجه با این نکته که پوشش و مد نوعی عادت فرهنگی است عده‌ای بر این باورند که اصلا مد و پوششی در سطح ایران و اسلام نداریم!

این افراد تعریف ناصحیحی از مد دارند چرا که آراستگی ظاهری را با تقلید کورکورانه یکی می دانند و می پندارند چون کت و شلوار انگلیسی است و یا مانتو شلوار غربی است پس پوشش آن ها ایرانی نیست و اصلا مد ایرانی وجود ندارد اما در شرایطی که هنوز یک نوع پوشش خاص را نتوانسته به عنوان مد یا همان الگوی مناسب جوان ایرانی معرفی کنند و دشمن هم با زیرکی فوق‌العاده از این آب گل آلود ماهی می‌گیرد و توانسته طوری در بحث مد و پوشش نفوذ کند که دیگر اعتقادی به پوشش ایرانی یا اسلامی ندارند چاره ای جز پوشیدن آن ها نیست.

یک روز مانتوهای بلند و روز دیگر مانتوهای کوتاه، یک روز آرایش موی سر به سبک آلمانی و روز دیگر موهای بلند و اصلاح نشده، زمانی شلوارهایی با پاچه گشاد که روی زمین کشیده می شود، و زمانی دیگر، شلوارهای تنگ و کوتاه مد می شوند، این همه تفاوت مردم نسبت به پوشش و مد خود را می توان در نوع برخورد آن ها با جامعه دانست.

به نظر می رسد یکی از عوامل اصلی گسترش سریع مد در جامعه و تغییر نگاه گاه به گاه آنها رشد و گسترش رسانه های جمعی به خصوص ماهواره و تلویزیون است که متاسفانه رسانه های داخلی خصوصا صداوسیما هرساله دچار ضعف بیشتر و رسانه های غربی سال به سال قوی تر عمل می کنند.

امروزه جوان با دیدن یک مجری آن هم در شبکه های داخلی طوری دگرگون می شود که حتی نحوه راه رفتن آن را نیز تقلید می کند حال اگر این مجری یکی از برندهای مختلف را در برنامه تبلیغ کند به راحتی جوان را می توان فریب داد و یا حتی آگاه ساخت.

بسیاری از بازیگران، ورزشکاران و چهره های مختلف اجتماعی و سیاسی توسط برخی شبکه های شو لباس، تغذیه می شوند و و با استفاده از موقعیتی که در جامعه دارند به راحتی می توانند تبلیغات این برندهای خارجی و داخلی را انجام دهند.

هر چند مد همواره در بین همه نسل ها و عصرها وجود داشته، اما آهنگ رشد آن تا دوره معاصر بسیار کند بوده است. در دوره معاصر به ویژه در چند سال اخیر در واقع مد و مدگرایی به افراطی ترین حد خود رسیده است.

از علل گرایش به مدل های بیگانه نبود مدهای مناسب داخلی است چرا که انسان همواره تنوع طلب و نوگراست، و این نوعی ذات و غریزه ی اصلی اوست، به ویژه در دورانی مانند نوجوانی و جوانی که کاملا دوران تجدد، نوگرایی و استقلال طلبی نامیده شده است. در این موقعه جوان سعی دارد خودش را نوعی به جامعه معرفی کند؛ اگر لباس کهنه یا بلند و هرنوع پوشش غیرعادی برتن کند برای جلب توجه و خودنمایی است و درغیر اینصورت دچار نوعی بیماری روان پریشی شده است.

در این دوران عموما جوان دچار نوعی هیجان خواهی و کمال طلبی با رشد بسیار چشم گیر و قابل توجه می شود و یکی از علل گرایش به مدل های نابهنجار بیگانه، تعریف نادرست از تنوع و نوگرایی در میان افراد است خصوصا برای جوانانی که بسیار تحت تأثیر تعریفات دیگران از سبک ها و الگوهای مختلف، که به برخی از مدهای نابهنجار رو می آورند که خود آن ها هیچ شناختی از آن ندارند و به صرف رواج پیداکردن در جامعه و یا شنیدن از کسی آن را تقلید می کنند.

از دیگر عوامل مدگرایی عقده ی حقارتی است که گاهی اوقات در فرد ایجاده شده و متاسفانه با ایجاد کوچک ترین روزنه ای فوران و شخص را درگیر می کند چرا که یکی از مسائل مهم در زندگی برخی از انسان ها، همین عقده هایی است که بر اثر تحقیرها یا ارضا نشدن برخی امیال و خواسته های او انباشته می شود ؛ عقده هایی که فرد را نسبت به خود بی اعتماد، و اراده را از او سلب می کند و فرد برای جبران آن به رفتار نابهنجار مدگرایی گرایش می یابد.

دوران خاص جوانی و بحران های بسیاری دارد که با کنترل آن ها فرد می تواند زندگی موفقیت آمیزی داشته باشد؛ جوانان احساس جزیره ای دارند و فکر می کنند همان طور که مردم یک جزیره از آزادی عمل برخوردارند، آنها نیز چنین هستند; لذا به خود اجازه می دهند تا به جنگ مسائل و مشکلات بروند، فشارهای دوران جوانی را تحمل کنند و با طی نمودن آیین های مختلفی که وجود دارد، خود را به « دوران بزرگسالی» برسانند و درجات و مراحل تحرک های اجتماعی را که نمونه ای از آن، گرایش به مدگرایی غربی است، طی نمایند.




      

اما مهم‌تر از این مساله مصاحبه این بازیگر فیلم‌های مستهجن بود که از سویی ایران را «بهترین مکان برای عمل جراحی زیبایی» دانست و نکته مهم‌تر آنکه برخی زنان ایرانی را شبیه به هم‌قطاران خود دانسته و گفته بود خیلی‌ها در تهران شبیه پورن‌استارها هستند، هر چند این گزاره که یک پورن‌استار انگلوساکسون خود به این نتیجه رسیده که ایران (که عمده غربی‌ها حتی نامش را با عراق اشتباه می‌گیرند) محل مناسب برای عمل جراحی‌اش است نیز محل مجادله بوده است.

اما به هر جهت شگفتی گردشگران غیرایرانی از پوشش و آرایش زنان ایرانی، امری عادی به نظر می‌رسد ولی گذار پوشش و رفتار زنان جامعه انقلابی از پوشش تراز اسلامی به پوشش پورن‌استارها آن هم در مدت زمان بسیار کمی، نشان از یک جهش ذهنی و فکری می‌دهد که باید عوامل این پدیده عجیب را دریافت.

غالبا بازیگران، خواننده‌ها و در کل اقشاری که در هنر مردم‌پسند به شهرت می‌رسند لقب «سلبریتی» را به خود می‌گیرند و عامه مردم آنها را الگوی خود در سبک زندگی انتخاب می‌کنند و تلاش‌شان این است شباهت حداکثری به آنها پیدا کنند،  این در حالی است که برخی امروز، بیش از شباهت به سلبریتی‌ها، در پوشش و آرایش خود از بازیگران فیلم‌های مستهجن تقلید می‌کنند، و این بیانگر علاقه خاص به این شکل از محتوای رسانه‌ای است که می‌‌توان گفت شاید زندگی بسیاری از مردم را احاطه کرده است و نه‌تنها روال عادی به خود نگرفته که روز به روز بر بحران آن افزوده می‌شود تا حدی که گردشگران غربی-که در بین پورن‌استارها زندگی می‌کنند- را نیز تحت تاثیر خود قرار داده است، در واقع سلبریتی بسته به «پسند» مردم است و گویا پسند برخی مردان ایرانی نه به سوی بازیگران سینما و تلویزیون که به پورن‌استارها سوق پیدا کرده و زن‌ها نیز در پی جلب رضایت مردان به این شکل درآمده‌اند.

 باید توجه‌ داشت زمانی که پورن‌استار‌ها تبدیل به الگوهای یک جامعه در امر پوشش و آرایش می‌شوند، در واقع این عمل به استقبال جامعه از این قشر و از این محتوا بازمی‌گردد و زمانی از کژروی جنسی  استقبال می‌شود که این غریزه در مسیر صحیح خود رفع نشده و جامعه به دنبال ارضای آن از طرق دیگر باشد، این استقبال گاه می‌تواند در قالب آسیب‌های اجتماعی به روابط خارج از هنجار جنسی بینجامد مانند «زنا»، «تجاوز»، «همجنس‌بازی» و... ولی گاه به دلیل اصل اقتصادی و معیار ارزانی و اصل دسترسی آسان، انسان‌ها کژروی خود را در قالب امر جنسی نمادین(پیکسلی) یا همان فیلم‌ها و محصولات رسانه‌ای مستهجن می‌گنجانند که بلایای آن آسیب‌های جبران‌ناپذیری بالاخص بر ذهن انسان‌ها دارد.

البته که بسیاری، ریشه‌های بحران جنسی را ناشی از عملکرد رسانه می‌دانند، رسانه اصلی‌ترین عامل تغییر ارزش‌های فرهنگی است و زمانی که ارزش‌ها تغییر کرد به همان طریق اولویت افراد نیز تغییر می‌کند و با تغییر اولویت شاهد رسمیت یافتن ناهنجاری‌ها یا ضدفرهنگ‌ها هستیم، به هر میزان قانون جامعه بر حجاب تاکید کند، مادامی که ارزش‌های هالیوودی بر ما حاکم باشد، نمی‌توانیم رفتار خود را طبق قانون و شرع منسجم کنیم.

رسانه با گنجاندن نشانه‌های جنسی در انواع محصولات رسمی (فیلم، سریال، موسیقی و...) و نیمه‌رسمی (فیلم و محصولات مستهجن) میل جنسی آنها را بیش از نیاز واقعی افزایش می‌دهد و با مرور زمان این احساس نیاز تشدید شده تبدیل به ذائقه مخاطب شده و همواره از خود و شریک جنسی انتظار ورای طبیعت انسانی را دارد. اما باید این نکته را یادآور شد که اگر غریزه جنسی در مسیر خودش برطرف شود و مقدم بر تحریک رسانه عمل کند، میل به  مصرف محتوای سخیف و مستهجن بسیار کاهش یافته و به عبارت دیگر انسانی که توسط غذای سالم سیر شود به هر میزان او را در معرض فست‌فودهای جذاب و لذت‌بخش قرار دهیم، باز هم نمی‌تواند به مصرف آنها علاقه‌ای نشان دهد.

از آنجا که بر ظاهر قانونی جامعه هنجار‌های اخلاقی حکومت می‌کند؛ این بحران‌های جنسی در کف جامعه ریشه دوانده و شروع به گسترش می‌کنند و زمانی که وسعت آن زیر زمین را فراگرفت، خود را به اشکال گوناگون فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و... در جامعه نشان خواهد داد که در ادامه به آن اشاره خواهیم کرد.

اسلام را می‌توان متعادل‌ترین دین به لحاظ توجه به نیازهای جنسی انسان دانست. از این جهت که برای غریزه جنسی به اندازه غریزه گرسنگی اهمیت قائل شده و در ریزترین اعمال جنسی نیز سفارشات خود را مطرح کرده، و رهبانیت را- که نماد آن رهبانیت مسیحی بود- بشدت مورد نکوهش قرار داده است،  پیش از این نیز مسیحیت راه رهبانیت را پیش گرفت و غرب به ‌علت فشار‌هایی که از جانب مسیحیت تقلبی در زندگی روزمره خود مشاهده کرد، علیه تمام دین شورش کرد و آنچه امروز به نام سرمایه‌داری، سکولاریسم و... می‌دانیم ناشی از رهبانیت مسیحی‌ است.

می‌توان گفت بیش از هر چیز نگاه عرف‌زده و غیراسلامی نسبت به امر جنسی موجب پدید آمدن این بحران شده است، متاسفانه این نگاه عامیانه و عرفی به نام اسلام گسترش یافته و بیش از هر قشری مسلمانان را به خود دچار کرده است و این نوع نگاه به  امر جنسی را- که ممدوح اسلام است- به عنوان یک پدیده شرم‌آمیز به خفا برده، این به خفا بردن فقط در سطح صحبت‌های روزمره رخ نداده،  بلکه در دانشگاه و ساختار علمی، رسانه، سیستم آموزش‌وپرورش و... امر جنسی قبیح محسوب شده و به هیچ عنوان درباره آن بحث و بررسی و آموزشی صورت نمی‌گیرد.

در صورت رفع نشدن غریزه گرسنگی بحران‌های اجتماعی شامل دزدی و انواع خرده‌بزهکاری‌های اقتصادی رخ می‌دهد اما درباره غریزه جنسی این اتفاق متفاوت است، اگر این غریزه انرژیک در مسیر خودش رفع  نشود صورت آتشفشانی به خود گرفته و نمودار بحران جامعه به شکل سینوسی درخواهد آمد و در رفتار روزمره شاهد نوعی افراط و تفریط خواهیم بود؛ همچنین سرکوب شدن غریزه جنسی، آن‌ را به  لایه‌های پیچیده فرهنگ منتقل می‌کند، این روزها «طلاق»، «تجاوز»، «همجنس‌بازی»، «ازدواج سفید»، «اسیدپاشی»، «پرخاشگری» و همه بحران‌هایی که به صورت افراطی در جامعه برجسته‌ می‌شود را ناشی از بحران جنسی در جامعه می‌دانند اما این نمودهای بارز و تک‌علتی بحران جنسی است، بسیاری از بحران‌های اجتماعی- سیاسی و حتی اقتصادی ذیل این پدیده تعریف می‌شود اما به دلیل آنکه از ساختار پنهان روانشناختی و ناخودآگاه به رفتار انسان‌ها نفوذ کرده، شاید نتوان آن را به صورت واضح و روشن تبیین کرد.

در نهایت این مساله مطرح می‌شود که بحران جنسی در سراسر جهان فراگیر شده و نخستین پیامد آن فروپاشی ساختار خانواده است، هم‌اکنون متولدان دهه 60 در حال تجربه این بحران هستند، متولدانی که در ساختار سنتی و دینی رشد یافته‌اند و خانواده را هنوز به عنوان گروه مرجع می‌شناسند اما دیری نخواهد پایید که دهه هفتادی‌ها و هشتادی‌ها به این مرتبه خواهند رسید، نسل‌هایی که جامعه‌پذیری و بلوغ‌شان توسط رسانه و نه خانواده رخ داده است و در واقع مقاومت چندانی نسبت به امواج فرهنگی رسانه‌ها ندارند. بدین جهت برای حفظ بقای ساختار خانواده و جامعه و جلوگیری از رفتارهای نابهنجار رسانه‌ها باید قابلیت بازتولید ارزش‌های انقلابی و اسلامی را به‌دست بیاورند و این امر میسر نخواهد شد مگر آنکه قرائت صحیحی از اسلام بویژه پیرامون امر جنسی به‌دست آید، آنچه تا امروز از رسانه‌ها شاهد بوده‌ایم جز بازتولید رهبانیت مسیحی نبوده ‌است؛ رهبانیتی که پیامد آن ولنگاری و اباحه‌گری کنونی غرب است.




      


پیامهای عمومی ارسال شده

+ اگر من ...