روز عرفه ، روز بریدن از خاک و پیوند با افلاک و روز توسل به مقام ربوبیت حضرت حق است .
التماس دعا ...
روز عرفه ، روز بریدن از خاک و پیوند با افلاک و روز توسل به مقام ربوبیت حضرت حق است .
التماس دعا ...
انگار عادت دارند زنها! زنها همیشه دسته گل به آب میدهند… گاهی به رود نیل، گاهی به علقمه، گاهی هم به اروند و کارون و …
بسیار مى شود که انسان، به عنوان یک آزمون الهى در داخل کشورهاى اسلامى یا بیرون آن در میان گروهى بى بند و بار گرفتار مى شود که او را به همرنگى خود مى طلبند .
اینجاست که وسوسه هاى نفس و شیاطین شروع مى شود، که چاره اى جز همرنگ شدن با جماعت نیست، و براى این کار عذرهاى واهى مى تراشد !
میزان رشد اخلاقى، استقلال شخصیّت و شکوفائى ایمان هر انسانى در این گونه شرایط ظاهر مى شود، آنها که همچون خسى با امواج حرکت مى کنند، غرق فساد مى شوند و رسوا نشدن را در همرنگى با جماعت آلودگان مى پندارند، آنها انسان هاى بى ارزشى هستند که از جوهره آدمیّت به پوسته اى قناعت کرده اند .
انبیاء و اولیاء و پویندگان راه، غالباً در زمان خود همین گرفتارى را داشتند، ولى با صبر و شکیبائى و استقامت نه تنها همرنگ نشدند، بلکه محیط خود را دگرگون ساختند و به رنگ خود درآوردند! ساختن با محیط و همرنگى با آن، کار انسان هاى بى اراده است، ولى ساختن محیط هاى جدید و ایجاد تحوّل و دگرگونى مثبت، کار قدرتمندان و م?منان شجاع و با شهامت است .
با مواجه شدن و قرار گرفتن در چنین شرایطی، دو راه پیش پای انسان قرار می گیرد: یا مقلّدانه راه دیگران را پیش می گیرد و یا با تدبّر و تفکّر راه نیکو را انتخاب می نماید .
برنامه گروه اوّل، تقلید کورکورانه و شعارشان «اِنّا وَجَدْنا آبائَنا عَلى اُمَّة وَ اِنّا عَلى آثارِهِمْ مُقْتَدُونَ» (زخرف/23) بگو: اى اهل کتاب، در دین خود به ناحق مبالغه نکنید، و از هواهاى گروهى که از پیش گمراه شدند و بسیارى از مردمان را گمراه کردند و از راه راست منحرف شدند، پیروى مکنید. (سوره مائده / 77 )
خبر ابراهیم را برایشان بخوان* در آن هنگام که به پدر (عمو) و کسانش گفت: چه مىپرستید؟ گفتند: بتان را مىپرستیم و پیوسته بر پرستش آنها مداومت مىدهیم* گفت: اگر آنها را بخوانید، مىشنوند؟* یا براى شما سود و زیانى دارند؟ * گفتند: پدرانمان را دیدیم که چنین مىکنند.*(سوره شعرا / 74- 69)
تقلید کورکورانه ممنوع!
حدیثی است که شخصی به حضرت صادق علیه السلام عرض کرد که عوام و بی سوادان یهود راهی نداشتند جز اینکه از علمای خود هر چه می شنوند قبول کنند و پیروی نمایند. اگر تقصیری هست متوجه علمای یهود است. چرا قرآن عوام الناس بیچاره را که چیزی نمی دانستند و فقط از علمای خود پیروی می کردند مذمّت می کند؟
چه فرقی بین عوام یهود و بین عوام ما هست؟ اگر تقلید و پیروی عوام از علما مذموم است پس عوام ما نیز که از علمای ما پیروی می کنند باید مورد ملامت و مذمّت قرار گیرند. اگر آنها نمی بایست قول علمای خود را بپذیرند، اینها نیز نباید بپذیرند. حضرت فرمود:
عوام و علمای ما و عوام و علمای یهود از یک جهت فرق دارند و از یک جهت مثل هم اند؛ از آن جهت که مثل هم می باشند خداوند عوام ما را نیز به آن نوع تقلید از علما مذمّت کرده و اما از آن جهت که فرق دارند نه. فرمود: عوام یهود علمای خود را در عمل دیده بودند که صریحاً دروغ می گویند، از رشوه پرهیز ندارند، احکام را به خاطر رو دربایستی ها و رشوه ها تغییر می دهند، می دانستند که درباره افراد و اشخاص عصبیّت به خرج می دهند، حبّ و بغض شخصی را دخالت می دهند، حق یکی را به دیگری می دهند. آنگاه فرمود:
به حکم الهامات فطری عمومی که خداوند در سرشت هر کس تکویناً قرار داده، می دانستند که هر کس که چنین اعمالی داشته باشد نباید قول او را پیروی کرد، نباید قول خدا و پیغمبران خدا را با زبان او قبول کرد.
و به همین منوال است حال عوام ما. اینها نیز اگر در فقهای خود اعمال خلاف، تعصب شدید، تزاحم بر سر دنیا، طرفداری از طرفداران خود هر چند ناصالح باشند، کوبیدن مخالفین خود هر چند مستحق احسان و نیکی باشند، اگر این اعمال را در آنها حس کنند و باز هم چشم خود را ببندند و از آنها پیروی کنند، عیناً مانند همان عوام یهودند و مورد مذمت و ملامت هستند.
پس معلوم می شود که تقلیدِ ممدوح و مشروع «سرسپردن» و چشم بستن نیست، چشم باز کردن و مراقب بودن است و اگر نه مسئولیت و شرکت در جرم است. (مجموعه آثار شهید مطهری، ج20، ص 175)
برنامه گروه دوم، تفکّر و تدبّر و انتخاب شایسته و شعارشان «هیچ قومى نخواهى یافت که ایمان به خدا و روز جزاء داشته باشد و در عین حال با کسانى که با خدا و رسولش دشمنى مىکنند، دوستى کند هر چند دشمن خدا و رسول پدران و یا فرزندان و یا برادرانشان و یا قوم و قبیله شان باشد، براى اینکه خداوند در دل هایشان ایمان را نوشته و به روحى از خودش تأییدشان کرده و در جنّاتى که نهرها در زیر درختانش جارى است داخلشان مىکند تا جاودانه در آن باشند. خدا از ایشان راضى شد و ایشان از خدا راضى شدند اینان حزب خدایند، آگاه! که تنها حزب خدا رستگارند.» (مجادله/ 22) مى باشد.
آرى روح القدس به یارى آنها مى شتابد و فرشتگان الهى از آنها پاسدارى مى نمایند و به تقویت روحیه آنها مى پردازند و آنها را دعوت به مقاومت مى کنند.
هان اى عزیز! اگر در چنین شرایطى گرفتار شدى، خود را به خدا بسپار و بر ذات پاکش توکّل کن و از «کثرة الخبیث» وحشت نکن و این آزمون را با موفّقیّت، پشت سر بگذار، تا از برکات آن بهره مند شوى و بگو: «ناپاک و پاک یکسان نیست هر چند کثرت ناپاکان تو را در تعجّب فرو برد، تقواى الهى پیشه کنید اى خردمندان تا رستگار شوید.» (مائده/ 100)
امام رضا علیه السلام توصیه کردهاند که در روز پنجاه آیه از قرآن را قرائت کنید، زیرا قرآن انسان را با معارف الهی آشنا میکند و باعث خودسازی انسان میشود. قرآن انسان را دعوت به قرائت با تدبّر، تعقل و اندیشه میکند، قرآن به عجول بودن توصیه نمیکند و از دیدگاه قرآن کریم همرنگ جماعت شدن غلط است. انسان همیشه باید با حق و حقیقت همرنگ و همراه شود و کارها با خردورزی انجام میشود.
این آزمون الهى مخصوصاً براى جوانان عزیز در زمان ما اهمیّت بیشترى دارد، و آنها هستند که مى توانند از پیروزى در این امتحان بزرگ بر بال فرشتگان رحمت سوار شوند و در اوج آسمانِ قرب پروردگار به پرواز درآیند!
ای شهیدان عشق مدیون شماست
هرچه ما داریم از خون شماست
ای شقایق ها و ای آلاله ها
دیدگانم دشت مفتون شماست
برای ما که اماممان را ندیدهایم شما حکم تمام هستیمان را دارید ... شما بوی امیر المومنین میدهید برای ما. اگر اینطوری نبود که آن "پتوی نارنجی طرح ببری" را رویتان نمی انداختید؛ از همان پتوهایی که ما در خوابگاهمان داشتیم. به همان سادگی. همان قدر بیریا...
پریروز صبح دلمان هُرّی ریخت. پیامک مربوط به شما بود آقاجان: "رهبر انقلاب صبح امروز تحت عمل جراحی قرار گرفتند و بحمدلله عمل با موفقیت به پایان رسید. "
نمیدانم. شاید حالمان شد شبیه حال باباهایمان موقع عمل حضرت روحالله. آری میدانم قیاس معالفارق است. میدانم اصلاً خبری نبوده. میدانم که عمل تان موفقیتآمیز بوده. درست است که اصلاً عمل مهمی نبوده و جای نگرانی نیست. درست است که الان حالتان هم خوب است؛ اما...
اما ما طاقت همین را هم نداریمها...
ما طاقت نداریم ماسک اکسیژن روی صورت شما ببینیم...
ما طاقت نداریم دست تان را با چسب زخم و جای سرُم ببینیم...
همین چیزهای ظاهراً بیاهمیت هم دل ما را آشوب میکندها...
اصلاً حضرت ماه!
ما آنقدر دلمان به شما خوش است که اگر در یک دیدار زلفهایتان نا مرتب باشد هم ما غمگین میشویم که نکند خدایی نکرده ناراحتید که اینطوری جلوی دوربین تشریف آوردهاید.
حتی آن پیراهن کاموای بافتنی که در نماز جمعه زمستان دانشگاه تهران، دو سال پیش بر تن داشتید را کامل به یاد داریم، انقدر که حفظیم مدلش را. آری آقاجان. هرکس اینها را بشنود شاید بخندد به دل خوشیهایمان ولی...
ولی راستش تنها دلخوشی این دنیاییِ ما شمایید آقاجان...
حالا، آخرالزمان، دنیا آنقدر بیمعرفت شده که دلمان از تمام دنیا پر باشد. حالا "قلة عددنا" را داریم به جان میبینیم. حالا "غیبة امامنا" دارد جانمان را میگیرد، حالا با این حال و روز فقط شمایید که عطر گل نرگس دارید برای ما...
شما نایب امام حاضر مایید. از خدا که پنهان نیست، از شما چه پنهان برای ما که اماممان را ندیدهایم شما حکم تمام هستیمان را دارید. ما گل نرگس را که ندیدهایم، دلخوشیم به عطر گل نرگس که شما باشید...
شما عطر گل نرگسید برای ما. بخاطر ولایتی که بر ما دارید. بخاطر ولایتی که تفویض خود گل نرگس است بر سر ما. شما معطر به عطر علقمهاید. علقمه شما مسجد ابوذر بود. همین خیابان فلاح تهران. نا نجیبها خواستند نیست تان کنند، خبر نداشتند که شما را علمدار علقمه نگه میدارد. خبر نداشتند "وان یکاد" مادر سادات پشت سرتان است...
شما بیت تان، بوی مسجد کوفه میدهد برایمان. نه اینکه افراط کنیم. شما خاک پای امیرالمومنینید. شما افتخارتان نوکری آستان اهل بیت است. اما برای ما عطر امیر المومنین را سوغات دارید. بیمارستان دولتی که دیروز آن جا تشریف داشتید هم نشانش.
دیروز که بیمارستان محل مداوای تان را دیدم دوست داشتم تف بیاندازم تو صورت آن نمک نشناسهایی که میگفتند شما بیمارستان خصوصیِ در اختیار دارید. همانهایی احمقهایی که میگفتند شما در بیت برای خودتان برو و بیای سلطنتی دارید. همانهایی که شما را پادشاه و سلطان فرض میکردند. این مزخرفات چه صیغهایست؟ شما امام مائید...
دکتر مرندی میگفت: خودتان اصرار کردهاید اول صبح عمل شوید که مردم یک وقت اذیت نشوند. معلوم بود اصلاً. گواهش هم آن دو خانم که ته راهرو ایسستاده بودند و موقع مصاحبه رئیس جمهور، زل زده بودند به دوربین! آنها معلوم بود رئیس جمهور را هم ندیده بودند چه برسد به شما...
شما بوی امیر المومنین میدهید برای ما. اگر اینطوری نبود که آن پتوی نارنجی طرح ببری را رویتان نمیانداختید. از همان پتوهایی که ما در خوابگاهمان داشتیم. به همان سادگی. همان قدر بی ریا...
شما ساده اید. شما اصلاً تمام دار و ندار مایید. تنها دلخوشی ما. دلخوشی که فقط قبل از شما، باباهایمان داشتند به حضرت روح الله. شما بوی خمینی میدهید برای حتی من که خمینی را ندیده ام....
خدا را شکر چنان با صلابتید که لبخندتان دلمان را قرص میکند. الحمدلله چنان عزیزید که کلامتان آتش جان همه ما را خاموش میکند. الحمدلله شما چنان بزرگید که تمام دنیا نگاه به کلام شما دارند. حالا چون خودتان فرمودید نگران نباشید، خیالمان راحت شد. نگرانیمان خاموش شد. حالا ـ مثل همیشه ـ دلمان قرص است به حضورتان. شما هستید تا یک تنه جلوی طاغوت جهانی بایستید. شما هستید تا شیطان استکبار از حضورتان عصبانی باشد. شما هستید تا چون شیر، جلوی روبه صفتان این دنیایی سرافراز قد علم کنید و پوزه شان را خاکمال کنید. شما هستید تا دل ما به حضورتان گرم باشد. تا زیر بیرق تان ندای آزادگی سر دهیم. تا چشم همه شیطان صفتها را در آوریم.
آری آقا جان! "زاهد ظاهر پرست از حال ما آگاه نیست" اما من مطمئنم آن روز را به چشم خودم میبینم که شما پرچم علی ولی الله را به دست سید و مولایمان میدهید. میدانم که سایه عزت شما تا آن روز و بعد از آن بر سر ما مستدام است. میدانم بالاخره نماز جمعه مسجد الاقصی را با اذن حضرت حجت اقامه خواهید کرد. میدانم روزی میآید که در صحن جامع حسنی، در حرم با صفای ائمه بقیع، شما روضه مادرتان را بخوانید و ما گریه کنیم. من مطئنم، چشمان پر گناهم، آخر یک روز شما و امام زمان را در کنار هم خواهد دید انشالله...